تبليغاتX
شادمانه
 

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد... چون در هر بهار برايت گل مي فرستد و هرروز صبح

آفتاب را به تو هديه مي کند. پروردگار هستي با اين که مي تواند در هر جائي از دنيا باشد ، قلــب تو را

انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهي چيزي بگوئي گوش مي کند ... 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 12:22  توسط پانیذ | 

  شير نري دلباخته‏ ي آهوي ماده شد. 

شير نگران معشوق بود و مي ‏ترسيد بوسيله ي حيوانات ديگر دريده شود. از دور مواظبش بود ...  پس

چشم از آهو برنداشت تا يک بار كه از دور او را مي نگريست ، شيري را ديد كه به آهو حمله كرد . فوري از

 جا پريد و جلو آمد ديد ماده شيري است . چقدر زيبا بود ،گردني مانند مخمل سرخ و بدني زيبا و طناز

داشت . با خود گفت : حتما گرسنه است. همان جا ايستاد و مجذوب زيبايي ماده شير شد .               

و هرگز نديد و هرگز نفهميد که آهو خورده شد.
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/09ساعت 12:18  توسط پانیذ |